محمد باقر النجفي

43

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )

از سويى ديگر مستندات تاريخى مذكور نشان مىدهد كه اولًا عبداللَّه بن جحش فقط و صرفاً وظيفه داشت تا اخبارى از موقعيّت قريش پس از هجرت مسلمانان ، به پيامبر صلى الله عليه و آله برساند و ثانياً براى انجام چنين كارى هيچ اجبار و اكراهى را به هم‌راهان خود تحميل نكند و آنها آزادانه در انتخاب ادامه‌دادن به مسير و يا بازگشت ، مخيّر بودند . همهء سيره‌نويسان نوشته‌اند كه عبداللَّه بن جحش پس از خواندن نامهء حضرت محمّد صلى الله عليه و آله گفته است : « سمعاً و طاعةً » و به هم‌راهان خود صريحاً دستور پيامبر صلى الله عليه و آله را اعلام كرده است : « و قد نهاني أن أستكره أحداً منهم » . « 1 » مدارك تاريخى بدون ترديد نشان مىدهند كه همگى همراهان ابن‌جحش به ادامهء راه رضايت داشتند . آنان در مسير ، به كاروانى از قريشيان رسيدند كه از طائف مىآمدند : عمرو بن حَضْرمى ، حِكم بن كَيْسان ، عثمان بن عبداللَّه بن مغيرهء مخزومى و برادرش : نوْفِل بن عبداللَّه مخزومى همراه بارِ تجارتى ( ظاهراً پوست و مويز ) بودند . تا اينجا هيچ اختلافى بين منابع معتبر تاريخ ، سيره و حديث نيست . عبداللَّه بن جحش با هم‌راهان خود نقشهء حمله به اين كاروان را در ميان مىگذارد و آنها اتّفاق نظر مىيابند كه اين كار را عليرغم ممنوعيّتِ آن در ماه حرام و به عقيدهء حقير عليرغم دستورى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به آنها داده بود ، انجام دهند . واقد بن عبداللَّه تميمى يكى از ياران عبداللَّه بن جحش تيرى به سوى عمرو بن حَضْرمى پرتاب كرد و او را به قتل رساند و آنگاه ، دو تن از هم‌راهان قريشى كاروان ، يعنى عثمان بن عبداللَّه و حِكم ابن كيسان را اسير كرده ، بار كاروان را تصرّف نموده ، به سوى مدينه بازگشتند . اين حادثه اوّلًا در ماه حرام اتّفاق افتاد ؛ ماهى كه همهء طوائف عرب نسبت به آن حساسيّت داشتند و ممنوعيّتِ آن را پذيرفته بودند . ثانياً اين كار ، عليرغم تعليمات پيامبر صلى الله عليه و آله و قراردادهاى پذيرفته‌شده در آيين اسلام رخ داد . اكنون بايست ديد كه واكنش پيامبر صلى الله عليه و آله در قبال اين واقعه چه بود .

--> ( 1 ) . « المناسك و طرق الحج » ص 356 ، چاپ رياض 1981 م .